
چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است ![]()
خیلی این لحظات برایم زیباست . به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد . چقدر این انتظار شیرین است.....
انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم .خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است...شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش میفشاریم....شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست....معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست.
گریه نکن عزیزم ... میدانم که از این انتظار خسته ای و می دانم که بعد از من ، تو یک دلشکسته ای . می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را از هم جدا کند!ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو!من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز!گریه نکن عزیزم، قطره های اشکتت قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید میکند !این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام....
به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم!
آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو....![]()

در دادگاه عشق
قسمم قـلبم بود
وكيلم دلــم
و حضار جمعي از عاشقان و دلســوختگان.
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشـتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم که به تو بگويند
...دوســـتت دارم...
ما مونس عشــــــقیم و شما بر گذرید
وز قــصه و وحال عاشقان بی خبرید
از چهره یار من شـــما غم چه خورید؟
در چشــــم من آییدو بدو در نگرید
از كجا آغاز كنم روايت قصه اي كه از عشقي بس بزرگ و با شكوه سخن مي گويد
داستان شيريني كه كهن تر از قلب درياهاست
حقيقت ساده عشقي كه او برايم به ارمغان اورد
از كجا آغاز كنم ؟
با اولين سلام به اين دنياي تهي و پوچ من معنا بخشيد و ديگر عشقي بجر او در قلبم جاي نخواهد گرفت
او به زندگيم پاي نهاد و به آن لذت بخشيد
او قلبم را سرشار ميكند
سرشار از لذت هايي كه بس بي نظيرند
سر شار از نواي فرشتگان و تخيلاتي بكر و دست نيافتني
او جام روانم را از فراواني عشقش لبريز مينمايد و اين گونه است كه هر كجا پاي ميگذارم ديگر تنها نيستم آخر با همراهي چون او چگونه ميتوان تنها بود ؟؟
و من هر گاه دستانش را جستجو كنم همواره در كنار من است
اين عشق چقدر دوام خواهد داشت ؟
ايا هرگز ميتوان آن را با گذر ساعات سنجيد ؟
اكنون پاسخي ندارم، تنها ميتوانم بگويم كه تا آن هنگام كه تمامي ستارگان بسوزند و بي فروغ شوند نيازمند او خواهم بود و او نيز در كنارم خواهد ماند
امروز سالگشت وفات مردي است كه تاريخ به خود نديده و نخواهد ديد .اين جملات ارزشمند از دكتر علي شريعتي آن زنده هميشه جاويد چراغ راه همه دوستان
دوست داشتن از عشق برتر است
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي
اما دوست داشتن پيوندي است خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال
عشق يبشتر از غريزه آب ميخورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد
دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مييابد
عشق در قالب دلها در شکلها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است
اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روحها بر خلاف غريزه ها هر کدام رنگ و ارتفاع و بعد و طعم و عطر خويش دارد ميتوان گفت به شمار هر روحي دوست داشتني هست
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها به آن اثر ميگذارد
اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز روزگار را دستي نيست
عشق در هر رنگي و سطحي با زيبايي محسوس در نهان يا آشکار رابطه دارد چنانچه ( شوپنهاور)ميگويد شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزاييد آن گاه تاثير مستقيم آن را بر احساستان مطالعه کنيد
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيباييهاي روح که زيباييهاي محسوس را به گونه اي ديگر مي بيند
عشق طوفاني و متلاطم و بو قلمون صفت است
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سر شار از نجابت
عشق با دوري و نزديکي در نوسان است آگر دوري به طول انجامد ضعيف ميشود اگر تمام دوام يابد به ابتذال ميکشد و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ديدار و پرهيز زنده و نيرومند ميماند
اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است دنيايش دنياي ديگري است
عشق جوششي يک جانبه است. به معشوق نمي انديشد که کيست؟يک خود جوشي ذاتي است. و از اين رو هميشه اشتباه مي کند و در انتخاب به سختي مي لغزد. و هم واره يک جانبه مي ماند . و گاه ميان دو بيگانه نا همانند عشقي جرقه مي زند و چون در تاريکي است و يک ديگر را نميبينند پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنايي آن چهره يک ديگر را مي توانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مي نگرند. احساس ميکنند که هم ديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنايي از عشق که درد کوچکي نيست فراوان است
اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و ريشه مي کند و از اين روست که همواره پس از آشنايي پديد مي آيد در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يکديگر مي خوانند
و پس آشنا شدن است که خودماني مي شوند دو روح نه دو نفر که ممکن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که بسادگي از زير احساس و فهم مي گريزد
عشق زيبايي هاي دل خواه را در دوست مي آفريند ودوست داشتن زيبايي هاي دل خواه را در دوست مي بيند و مي يابد
عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي بي انتها و مطلق
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد
عشق در دريا غرق شدن است
و دوست داشتن در دريا شنا کردن
او بود که به من آموخت که
دوست داشتن برتر از عشق است
(دکتر علي شريعتي)
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد ماند
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را .......
در مورد دكتر فقط و فقط همين جمله از ژان پل سارتر بس كه ميگويد :
"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati's."
-Jean-Paul Sartre
روحش شاد و راهش پر ره رو
موطن آدمي را بر هيچ نقشه اي نشاني نيست ،
موطن آدمي تنها در قلب كساني ست كه دوستش ميدارند.
مارگورت بيگل
حالا مي فهمم كه چرا اينهمه تو و قلبت رو دوست دارم ، حالا
ميفهمم كه چرا قلب من تو سينه تو است و قلب تو توي سينه من چون اينجا ها خونه هاي ماست .....
خيلي جاها شنيدم و شنيدين كه ميگن " با تمام وجود دوستت دارم " اما من ميخوام بگم " اي همه وجود،دوستت دارم "
وجودي به ژرفا و وسعت همه اقيانوسها
وجودي ........
ولش كن وجودي كه وجوده، توصيفش سخته
به نام خالق اولين لحظه آشنايي
به نام اوني كه اولين طپش عشق رو تو قلبم به وجود آورد
به نام اوني كه بهم فهموند كه يكي توي اين دنيا هست كه قلبم به عشق اون در هيجان است
به نام ................
به نام نامي خداوندگار عشق اوني كه زيباست و زيبايي رو دوست داره ، اوني كه تنهاست اما تنهايي كسي رو دوست نداره
حق هميشه پشت پناه و نگهدار همه كسايي كه به رسم خداوندي عاشق ميشن و به پاي عشقشون هستن تا پاي جون